+ گربه ی دوست داشتنی من بوپر

تابستون امسال انقدر که من(رها)کارتون گارفیلد رو دیدم بابام گفت:می خوای برات گربه بگیرم.بعد از این که بابام این حرف رو زد از روز بعدش ما فقط تو اینترنت دنبال واگذاری گربه می گشتیم تا این که یه آقایی قبول کرد که گربشو بده به ما.روز اول که بردیمش دامپزشکی آقای دامپزشک به ما گفت:احتمالا  شب گربتون اسحال استفراغ بشهناراحت. و همین هم شد. ما فکر نمی کردیم این آقا بوپر انقدر شعور داشته باشه چون ساعت 3 نصفه شب دیدیم داره یه صداهای عجیب و غریبی میاد پاشدیم دیدیم بله ایشون دارن بالا می آورند در کجا:ظرف خاکش!بعد از یه مدت من خیلی به بوپر حساصیت داشتمناراحت.این شد که مجبور شدیم بوپر و واگزار کنیمناراحت.من روز و شب برای بوپر گریه میکردم .      الانم که دارم اسرار میکنم که برام  بچه  گربه  بگیرن.قلبراستی یادم رفت بگم که وقتی بوپر به ما عادت کرد شبا  می پرید رومون لیسمون میزد و وقتی بیدارمون میکرد مجبور بودیم نازش کنیم اونم پیشمون خوابش میبردخنده

چند تا از عکسای بوپر و براتون گذاشتم

 

 

 

نویسنده : رها ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
تگ ها:


>