+ ایرانگردی

 رها جونم فروردین سال 82 یه سفر

نسبتاً مارکوپلویی و ایرانگردی داشت که

خاله ی عزیزش هم همرامون بود از دبی

به بندرعباس ، شیراز ،اصفهان ، محلات ، و

تهران داشت البته در راستای شناخت

ایران - بچم از همون موقع گشت و گذار و

دوست داشت-

        

این برقع یادگار زندگی در بندر عباسه

نویسنده : رها ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٧
تگ ها:


+  

این همون ارشانه که تولدش رفته بودم

بندر خمیر;یادتونه! حالا هر دومون راه

افتادیم

نویسنده : رها ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٧
تگ ها:


+ 8 ماهگی

 اولین جشن تولدی که رفتم 8 ماهگی بود.

 جاتون خالی یه دوست خوبی دارم که اون

موقع بندر خمیر زندگی می کرد و تولدش

اونجا رفتم . هی می خواست سرم کلا

بزاره منم گریه کردم

         ارشان            رها              نیروانا  

 

نویسنده : رها ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٦
تگ ها:


+  

ازشما چه پنهون رهای من تا 6 ماهگی

  مو نداشت بخاطر همین هم بی شباهت

 به پسرها نبود اما کم کم چند تاری که

از موهاش دراومد این شکلی شد  قلب

 

نویسنده : رها ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٦
تگ ها:


+  

      اولین باری که رها در یک قرعه کشی

      شرکت کرد 2 ماهگیش بودو

     خوش شانس من

      اسمش دراومد.عروسکی که کنارشه

      جایزش بود 

 

نویسنده : رها ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٦
تگ ها:


+ دو سالگی

مامانم میگه وقتی من دو سالم بود دستشویی  که

داشتم میگفتم: پی پی تی دارم.مامانم میگفت عزیزم

،بگو پی پی . این دفعه من میگفتم پیتی پیتی. اما فکر

 کنم الان بلدم بگم پی پی.

نمی دونم چرا یه دفعه یاد این موضوع افتادم

شاید ربطش بعدا معلوم بشه ،من علاقه زیادی

به کتاب خوندن داشتم و دارم .راستی یه عکس

 از مطالعه در مکانی  مناسب براتون

می زارم . حالشو ببرین. 

نویسنده : رها ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱
تگ ها:


>